رمان دانلود | بروز ترین مرجع دانلود رمان

دانلود رمان کی فکرش رو می کرد (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: **دختر باران** و pitishka

درخواستی کاربران

خلاصه :

این داستان، داستان غروره… داستان عشق… داستان یه دختر با یه گذشته که خودش باهاش کنار اومده اما اطرافیانش هنوز فراموش نکردن، یه دختر از جنس احساس که نگاهش برای خودشم غریبه است… داستان دختری که خودشم روزایی رو که اهمیت میداد فراموش کرده…

این داستان ، داست یه پسر هست، یه پسر که گذشته اشو فراموش کرده و ولی میخواد آینده اشو خودش بسازه. داستان یه پسر که برای پر کردن خلاء افکارش به رقص و موسیقی رو آورده.

این داستان ؛ در مورد این دختر و پسره که رو به روی هم قرار میگیرن ! دختر و پسری که با روش خودشون با مشکلاتشون مبارزه میکنن، این داستان قراره عشق و احساسو محک بزنه. قراره دختر قصه رو عوض کنه، قراره پسر قصه رو مرد کنه…

این قصه حرفای نگفته زیاد داره..

دانلود رمان من ارباب توأم (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: honney66

درخواستی کاربران

خلاصه :

داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار ..متوسط رو به بالا ..دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یا لباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست ..
بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه ..
حالا اون موضوع چی میتونه باشه که باعث بهم ریختن زندگیه این خانم میشه ؟ اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه ؟….پایان خوش

پسر داستان فوق خشن و زورگو هستش ..ببینیم این دختر خانم ما آیا میتونه باهاش سر کنه یا نه ؟  ..میخوام اولین باشه که عشقی توش نیست ..حرص درآوردن هست ..هیجان هست ولی عشق نه .

دانلود رمان رژلب قرمز (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: مموت.ع

درخواستی کاربران

قسمتی از داستان:

 صدای درب آپارتمان از جا پراندم.

به سرعت تمام صفحه هایی که روی مانیتور کامپیوتر قدیمی ام باز کرده بودم،را بستم.حتی صفحه پی ام چت با سامان را.خوب می دانستم که مادر اصلا از چت کردن من با پسرهای غریبه با ای دی های ناشناس که معلوم نبود اهل کجا هستند و هویت درستی دارند یا نه،خوشش نمی آید.رو به روی آینه ایستادم و دستی به سر و موهایم کشیدم.گویی آثار چت کردن با غریبه ها در چهره ام هویدا بود و من از اینکه مادر به همین دلیل بر من خرده بگیرد و به جانم غر بزند،فراری بودم.

درب اتاقم را باز کردم و به بیرون سرک کشیدم.مادر چادر از سر گرفته بود و در حال جا به جایی چند کیسه کوچک در یخچال بود.با خنده گفتم: سلام..چه خبر مامان؟

 

دانلود رمان نقطه سر خط (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: gandom-m

شخصیت اصلی: مریم زارع
زبان نوشتار: اول شخص
ژانر: عاشقانه، اجتماعی و علمی

 

توجه: این رمان قصد هیچ گونه توهینی به هیچ شخصیت، صنف، فرهنگ و قومیتی نداره. اسامی تماما مستعار و زمان و مکان کاملا اتفاقی هستن. منتهی خیلی از اتفاقاتی که در طول رمان افتاده واقعین (بیش از ۵۰ درصد) و بقیه ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است.
خلاصه :
زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم

هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست…

ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی.

یاد می گیری هر روز، به همان اندازه برایت مهم باشد.

و هر وقت ته خط رسیدی، نقطه ای می گذاری و

سر خط…

ایمان داشته باش! هر نَفَس، نشانه ای از جانب خداست
و تازمانی که نفس می کشی خطوط زندگی هنوز جریان دارد…
هر خط… شروعی نو
یاد بگیر، در هر خط، تنها یک بار فرصت جولان داری
پس خوب بتاز…
قول می دهم صفحه ی زیبایی می شود…
این حقیقت زندگیست
نقطه سر خط …پایان خوش

دانلود رمان رییس کیه؟ (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: راز.س

جلد دوم ابن رمان “راند دوم” هست که در حال تایپه و با نویسنده در حال مکاتبه هستم و به محض تموم شده قرارش میدم

لطفا تا اون موقع درخواست ندیدش

ممنون

خلاصه:


گاهی وقتا سالها برای رسیدن به چیزی تلاش می کنی
ولی در پایان می فهمی که اون چیز از سر آغاز کنارت بوده!
این تو بودی که در دور دست ها دنبالش می گشتی!….درمورد سرگردی که برای انتقام دنیال ریی میگردهه درحالی که ریییس….

دانلود رمان قتل سپندیار (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: moon shine و parmisa 65

خلاصه:

داستان راجع به قتل سپندیار پسر ملک حسین ….ونوهءتراب خان ایل بختیاری قلعه تل …یکی از روستاهای خوزستان ….که بوسیلهءشاهین برادر لی لی فر …کشته میشه ..
یه روایت کلیشه ای دیگه راجع به …..خون بس

دانلود رمان طلوع از مغرب (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته : منا معیری

درخواستی کاربران

خلاصه :

یه جائی تو زندگیت مجبور به انتخابی … این انتخاب شاید بهترین نباشه … شاید کامل ترین نباشه … شاید به چشم هیچ کسی عاقلانه نیاد … شاید خودت سالها توش دست و پا بزنی و غرق بشی … این انتخاب می تونه طلوع کردن خورشید از مغرب باشه … میتونه یه دختر ده ساله و کودکی هاش باشه … می تونه یه مرد باشه که راه به جائی نداره یا مادری باشه که بین بچه هاش مجبور به انتخاب میشه … میتونه سالها تو رو به زنجیری بکشه که نمی بینیش … می تونه دوست داشتنی ترین اتفاق زندگیت باشه … میتونه عطر رزهای سفید باشه و گندمزار طلائی …

 

دانلود رمان مانده ام! جذبت کنم یا دفعت کنم؟! (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: asiyeh69

ژانر رمان: اجتماعی..هیجانی..پلیسی..عاشـــقـانــه..

درخواستی کاربران

مقدمه:

نمی ترسم وقتی اخم میکنی!
فقط برایم جذاب و دوست داشتنی تر از سابق میشوی…
در هر حالتی دوستت دارم….
هیچ جور نمی توانی مرا منصرف کنی از خواستنت
هر لحظه بیشتر و بیشتر عاشقت میشوم و برای نوازشت بیتاب تر….
اهنربای وجودت برایم قویتر از این حرفهاست….
دور شدنم محال است….
آغوشت را باز کن، میخواهمت…
بگذار بی دغدغه عشقت را نفس بکشم….

 

خلاصه:

دختری که همانند اسمش غوغا کرد…..دل کند از صاحب آسمان و زمین…..پا کوبید و لج کرد……از همه چیز گذشت…. به خیالش اوم هم دل میکند از بنده اش…..
فراموش کرد به خیال اینکه فراموش شده…. نمی دانست نزدیکتر از رگ گردن به اوست…..وابسته تر از نفس…..غرید…بارید…. تا آرام گیرد…
باریدن چشمانش دل یخ زده ای را آرام کرد….عاشق کرد….و باز هم در اخر….
خدا بیدار است…..پایان خوش

دانلود رمان پرهام (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته:خاطره حیدری

فرمت رمان:  pdf,apk,java,epub

درخواستی کاربران

خلاصه :

در باغ نشسته بود و در افکارش غرق شده بود. نمی دانست که چطور به اینجا رسیده بود ولی دوست داشت هرچیزی که به آن رسیده یا نرسیده بود دوست می داشت. از آن موقع که چشم باز کرده بود در عمارت بزرگ یکی از پولدارترین مردان تهران با پدر و مادرش به عنوان سرایدار زندگی می کرد.پدر و مادرش تمام جوانیشان را….

 

صفحه ی اول رمان:

در باغ نشسته بود و در افکارش غرق شده بود. نمی دانست که چطور به اینجا رسیده بود ولی دوست داشت هرچیزی که به آن رسیده یا نرسیده بود دوست می داشت. از آن موقع که چشم باز کرده بود در عمارت بزرگ یکی از پولدارترین مردان تهران با پدر و مادرش به عنوان سرایدار زندگی می کرد.پدر و مادرش تمام جوانیشان را در این خانه سپری کرده بودند و چه چیزها که از این مرد نشنیده بودند ولی برای آسایش تنها فرزندشان مشقت ها را قبول کرده بودند و حالا بعد از ، از دست دادن پدرش این او بود که می بایست هم وظیفه ی پدر را به دوش می کشید و هم از مادر مراقبت می کرد. ولی ای کاش که همه چیز به همین چیزها ختم می شد ولی حرف دیگری هم بود که هیچ وقت جرئت گفتن آن را نداشت. در همین افکار غوطه ور بود که صداهای خنده هایش به گوشش رسید. گویی مست شده بود و چیز دیگری را نمی شنید. آن قدر حواسش پرت شده بود که آمدن آن ها را که در مقابلش ایستاده بودند را حس نمی کرد. ناگهان چشمش به آنها افتاد و خیلی سریع بلند شد و خود را پیدا کرد و گفت:

 

دانلود رمان گمشده (PDF)

14529707084

نویسنده:زهرا اسدی

درخواستی کاربران

خلاصه:

با ظهور علائم بهبودی در ژاله دختر بیماری که در یک آسایشگاه روانی بستری است دکتر صالحی مدیر آسایشگاه ترغیب میشود دست نوشته های او را بخواند که از راز وحشتناک زندگی ژاله پرده بر میدارد و متوجه میشود این دختر بیمار برای دفاع از پاکدامنیش و تحت شکنجه های زیاد دچار بیماری روانی شده از سوی دیگر همسر دکتر نیز با شنیدن این سرگذشت سخت به ژاله علاقه مند شده و از او میخواهدکه برای زندگی به خانه آنها برود ولی با بازگشت فرزندان دکتر ….

بخشی از این رمان :

اتومبیل طوسی رنگ با پلاك سفید وپنج رقمی مسیر خارج شهر را در پیش گرفت وهمراه با دو سرنشین مرموزش همچنان به پیش می رفت . مرد میانسالی که از ظاهر خوبی برخوردار بود ، پشت فرمان نشسته وآنرا هدایت میکرد .

سکوت محضی بر فضاي کوچک اتومبیل حکمفرما بود و جز صداي آرام موتور وسایش چرخها بر سطح آسفالت صداي دیگري بگوش نمی رسید . تابش شعاع گرمی بخش خورشید که بصورت مایل می تابید نشان میداد که هنوز چند ساعتی به رسیدن ظهر باقیست . نسیم خنکی که از شیشه اتومبیل به درون می وزید ، بشارت میدادکه عمر گرما به آخر رسیده وباید در انتظار پاییزي دل انگیز بود . در آن میان راننده خطاب به شخصی که در کنارش قرار داشت با لحن آرامی گفت : امیدوارم هر چه زودتر بر سر عقل بیایی واز رفتار نادرستت دست برداري . به دنبال مکثی کوتاه ، با نظري گذرا به سوي او ادامه داد : خودت خوب میدونی که من جز صلاح تو چیزي نمیخواهم اما دیگه از دست بچه بازیهایت خسته شده ام . هر چه سعی کردم ترا با زبان خوش رام کنم نشد ، بناچار تصمیم گرفتم ترا به مکانی ببرم که با آدمهاي شبیه به خودت دمخور باشی ، شاید زندگی با آنها تورا بر سر عقل بیاورد و روحیه ات را تغییر دهد ، در هر صورت اینرا بدان که در خانه من همیشه بروي تو باز است به شرط آنکه دختر خوبی باشی و اوامر مرا اطاعت کنی .

 

Scroll To Top